العلامة المجلسي
341
حياة القلوب ( فارسي )
بودند كه بزودى به كشتن پيغمبر راضى شدند ؛ وفرعون موسى عليه السّلام واصحابش همه حلالزاده بودند كه گفتند : أو را وبرادرش را بگذار وساحران را جمع كن ، وحكم به كشتن ايشان نكردند ، زيرا كه راضى نمىشوند به كشتن پيغمبر يا امام مگر أولاد زنا . پس حبس كرد إبراهيم را وهيزم براي أو جمع كرد ، وچون آن روز شد كه مىخواستند أو را در آتش اندازند ، نمرود ولشكرش همه بيرون آمدند وبراي نمرود منظر رفيعى ساخته بودند كه از آنجا نظر كند به إبراهيم كه چگونه آتش أو را مىسوزاند ! چون إبراهيم عليه السّلام را آوردند ، كسى به نزديك آتش نمىتوانست رفت كه أو را در آتش اندازد ، زيرا كه مرغ از يك فرسخ راه نمىتوانست كه پرواز كند از بسيارى آن آتش ، پس شيطان آمد ومنجنيق را تعليم ايشان كرد . چون آن حضرت را در منجنيق گذاشتند ، آزر آمد وطپانچه بر روى مبارك أو زد وگفت : برگرد از آنچه بر آن هستى ، أو قبول نكرد ، در آن حال خروش از آسمان وزمين برآمد وهيچ چيز نماند مگر آنكه طلب يارى آن حضرت كرد . زمين عرض كرد : خداوندا ! به پشت من احدى نيست كه تو را عبادت كند بغير أو ، مىگذارى أو را بسوزانند ؟ ملائكة گفتند : خداوندا ! خليل تو إبراهيم را مىسوزانند ؟ ! حق تعالى فرمود : اگر مرا بخواند أجابت أو مىكنم . جبرئيل عرض كرد : خداوندا ! خليل تو إبراهيم عليه السّلام بر روى زمين احدى نيست كه تو را بپرستد بجز أو ، بر أو مسلط كردهاى دشمن أو را كه أو را به آتش بسوزاند ؟ ! حق تعالى فرمود : ساكت شو كه اين سخن را بندهاى مثل تو مىگويد كه ترسد امرى از تحت قدرت أو بدر رود ، أو بندهء من است ، هر وقت كه خواهم أو را مىگيرم واگر مرا بخواند أجابت أو مىكنم . پس إبراهيم عليه السّلام پروردگار خود را به سورهء اخلاص خواند : « يا اللّه يا واحد يا أحد يا صمد يا من لم يلد ولم يولد ولم يكن له كفوا أحد نجّني من النّار برحمتك » . پس جبرئيل إبراهيم را ملاقاة كرد در ميان هوا كه از منجنيق جدا شده بود وگفت : اى